«ققنوس بینقاب» مجموعهای شاعرانه از پریماه حسنی است؛ مجموعهای که در مرز میان واقعیت و خیال قدم میزند و قصههایی از رنج، فقدان، عشق، امید و باززایی را روایت میکند. این کتاب تلاش میکند چهرۀ پنهان احساسات انسان را—آن بخشهایی که معمولاً پشت نقابها پنهان میمانند—با صداقت و شجاعت آشکار کند.
انتشار کتاب توسط مجموعهای از عوامل حرفهای انجام شده:
-
صفحهآرا: پروانه شاحسینی
-
ناظر فنی: حسام کاظمی
-
لیتوگرافی: اطلس
-
چاپ و صحافی: رامین
-
نوبت چاپ: اول / 1404
-
شمارگان: 300 نسخه
این جزئیات نشان میدهد کتاب کاملاً مستقل و با کیفیت چاپی خوب منتشر شده و اولین ورود رسمی شاعر به دنیای ادبیات مکتوب است.
کتاب درباره چیست؟
این مجموعه، روایتگر سفر روحی یک زن است؛ انسانی که میان زخمها، خاطرات از دسترفته، تنهایی، بیپناهی، عشقهای نیمهتمام و فصلهای سرد زندگی خودش باز هم میخواهد برخیزد—مثل ققنوسی که از خاکستر خودش متولد میشود.
موضوعاتی که در اشعار برجسته است:
-
رنجهای خانوادگی و کودکی سخت
-
فقدان مادر و سایه سنگین این غم
-
هویتیابی و خوددرمانی از طریق نوشتن
-
جدایی، عشق و دلتنگی
-
زمستانهای درونی و امیدهای کوچک
-
گفتوگو با سایهها، خاطرات و گذشته
-
تبدیل درد به قدرت، و تلخی به معنا
کتاب از همان صفحههای اول نشان میدهد شاعر میان روایت شعرگونه و داستانی در رفتوآمد است و این باعث میشود هر شعر شبیه یک فصل از یک زندگی واقعی باشد.
معرفی نویسنده
پریماه حسنی شاعر جوانی است که در این کتاب تلاش کرده نجواهای قلب خودش را با صداقت بر روی کاغذ بیاورد. خودش میگوید شاعر نیست و فقط «نجواهای قلبش» را نوشته، اما واقعیت این است که زبان او تصویری، احساسی و سرشار از ضرباهنگی لطیف است.
او در مقدمه با فروتنی مینویسد که این کتاب نه صرفاً محصول تخیل است و نه کاملاً بازنمایی واقعیت؛ بلکه ترکیبی از آنهاست—درهمتنیدگی تصویری از جهان درونیاش.
خلاصۀ احساسی و ادبی کتاب
کتاب از زمستان شروع میشود؛ زمستانی که نماد تولد، رنج و سرنوشت است. شاعر از همان ابتدای کار ما را وارد دنیایی میکند که در آن:
-
آدمها با سرنوشتهایی ناخواسته روبهرو میشوند
-
دخترکی در میان قصههای خانواده و نگاههای سنگین بزرگ میشود
-
مادر میرود، پدر میماند اما خانه سرد میشود
-
کودکی به جای بازی با سایهها حرف میزند
-
بزرگسالی او پر از پرسش، گریههای بیصدا و تلاش برای معناست
در فصل «خانه بیمادر»، احساس خلأ، دلتنگی و بیپناهی به اوج میرسد.
در فصلهای بعد، شاعر از سوختن مینویسد و بعد از برخاستن؛
از فرو ریختن و دوباره ساختن.
شعرهای او تصویری است، پر از استعارههای زمستان، باران، سایه، نور و پرنده.
کتاب پر از دردهای ناگفته و قدرتهای تازهیافته است.
این مجموعه در نهایت روایت دخترکی است که از میان رنجهایش ققنوس میشود—اما ققنوسی که اینبار «بینقاب» است و هیچ احساسی را پنهان نمیکند.












نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.